باید نفسی باشد..
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢۸  کلمات کلیدی:

نمی دونم چرا ولی چند وقتی ست این ماجرای آقای بهاالدینی به ذهنم می آید،دقیق خاطرم نیست از خود شخص شنیدم یا با یک واسطه، گویا قریب به ده سال بود که بچه دار نمی شدند و تقریبا هم هر کار پزشکی و توسلی را انجام داده بودند. حال شان گاه ناامیدی مطلق و دل شان اعتراضی بود به این تقدیر الهی! در همین احوالات بود که آقای بهالدینی را در صحن رضوی دید،با همه امیدش خدمت آقا رسید و ماجرا را گفت و درخواست التماس دعایی برای حاجت ش. شاید بعد از زیارت بود که دید دل ش جور دیگری شده،یک اطمینان،یک رضایت!دیگر اون حال اعتراض گذشته ش نبود. پرس و جویی از آقا کرد، ظاهرا فرموده بودن:مقدر بی فرزندی ست و نمی شود کاری کرد. فهمیده بود که درد را آقا درمان کرده بود اما نه آنگونه که او می خواست،باید دل ش آرام می شد و این را به دعای آقای بهالدینی هدیه ش دادند!!!


 
درد واره ها
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٢٦  کلمات کلیدی:

قیصر امین پور را انگار تازه دوباره یافتم،حقا جنس ش با دیگران فرق می کند،روح جاری در اشعارش پر نور ست،مقدس ست!!

درد واره‌ها

دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟


 
هنگامه ی قیام ت!
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۸  کلمات کلیدی:

این روزها پر سوال م از تقدیر،از روزگار،از صاحب قضا و قدر! مطمئن م دونستن حکمت قضا و قدر خیلی کمک می کنه به صبر آدم،ولی همین اطمینان بی دانسته رو خدا ازم می خواد؛ من که مردش نیستم ولی فضل خدا چیز دیگریست...

همین چند روز پیش هر باری که به اللهم فالجعل نفسی مطمئنه بقدرک ، راضیه بقضائک می رسیدم دلم می ریخت،اطمینان و رضا،به برکت حضور در برابر معصوم علیهم السلام ست که اذن داری این همه بزرگ بخواهی از خداوند رحمان! وگرنه چه به دهن من که حرف رضا و اطمینان به خدا رو بزنم!؟ 

باید منظومه ای تازه بنویسند از این ماجرای ...


 
...
ساعت ۳:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱٤  کلمات کلیدی:

یه سوالی!؟آدم باید به کجا برسد که بگوید:لکم دینکم ولی دین


 
دل دریایی
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/۱۱  کلمات کلیدی:

همیشه به خودم نهیب زدم که باید بی توقع محبت کنم،در تمام طول عمرم،ولی واقعا خیلی کار سختی ه! یا بهتر بگم کار من نیست!! یه شرح صدر فوق العاده ی می خواهد که خداوند متعال باید تفضل کند...


 
درد مادرم
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٤  کلمات کلیدی:

کاش به جای تو مرا می زدند...

یه عبارتی از امیرالمومنین در هنگام دفن صدیقه طاهره نقل ست که تا ابد جگر آدم را می سوزاند،خطاب به رسول اعظم ،صلی الله علیه و آله، عرض کرد که دختر ت را سوال پیچ کن تا بدانی بعد از تو امت ت چه کردن با او و به سرش چه رفت!!! گویا دم نزدن و نگفتن انهمه درد رفت ه بر زهرای مرضیه، داغی بر دل علی گذاشته که اینچنین خطاب پدرش می کند! 

عقل کم می آورد که گام به آستان ت زند بی بی...

مولا علی(ع) خطاب به پیامبر(ص) چنین راز دل می گوید:

اى رسول خدا، سلام من و دخترت- که اینک در جوار تو فرود آمده، شتابان به تو پیوسته است- بر تو باد

اى پیامبر خدا، صبر و بردبارى من با از دست دادن فاطمه(س) کم شده،و توان خویشتندارى ندارم

اما آن چه از اندوه این فاجعه مى‏کاهد، فراق عظیم حضرتت و مصیبت سنگین و کمر شکن تو است که بس توانفرساتر باشد

آرى، این من بودم که سر نازنینت را بر لحد گور نهادم و میان گردن و سینه‏ام جانت را- که ازکالبد برون مى‏شد- احساس کردم،
«همه از آن خداییم و به سوى او باز مى‏گردیم».

پس امانتى که به من سپرده بودى برگردانده شد، و به صاحبش رسید،

از این پس اندوهم همیشگى و شبم گاه بیتابى و بیدارى است تا به هنگامى که خداوند

مرا نیز سرایى برگزیند که تو را در آن جایگاه باشد.

به زودى دخترت تو را آگاه خواهد ساخت که امّت تو چگونه در ستمکارى بر او اجتماع کردند،

با این همه تو نیز با اصرار از او بپرس و چگونگى رفتارشان را با ما از او بجوى

این رفتار در زمانى بود که چندان از رحلتت نگذشته بود و یادت از خاطره‏ها نرفته بود!

اینک من با شما دو عزیز وداع مى‏کنم؛ بى آن که از بودن با شما احساس خستگى و تنگى کنم،که اگر به خانه باز گردم نه از خستگى است، و اگر بمانم نه از بدبینى به آن وعده‏ها است که خداى صابران را بدان نوید داده است...؛


 
ذکر خیر!
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠  کلمات کلیدی:

یه مطلبی را سعی+ به مناسب ایام فاطمیه اول نوشته بود که همون موقع خیلی به دلم نشست،برای من که بخشی از سالهای آخر عمر علامه عسگری را درک کرده بودم یاد آور خاطرات شیرینی از ایشان بود،هیچ وقت یادم نمی رود با همان بی حالی اون سالها روزی 12 ساعت کار علمی می کرد،هر بار که از خدمت شان مرخصی می شدیم گویی تازه بر زمین فرود می آمدم،ساعات درک شان انگار بر روی ابرها بودم! واقعا ایشان در ایران ناشناخته اند الان که حال ش نیست ولی باید از شان بگویم و بنویسم،به فضل خدا!

از نظرات همین مطلب به وبلاگ "تارسیدن" رسیدم که 2تا از پست هایش شد جز بهترین هایی که در این چند وقت دیده ام!+ و +


 
تکلیف ...
ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۳٠  کلمات کلیدی:

از سر تکلیف و وظیفه محبت کردن برای آدمی ست که بتواند از سر تکلیف و وظیفه گناه نکند،بتواند اطاعت کند و دل نبندد!


 
حال ...
ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٦  کلمات کلیدی:

گاهی دیگه استغفار از گناه هم فایده نداره آدم باید از خودش استغفار کنه!!


 
پای درس حاج آقا مجتبی(3)
ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٢  کلمات کلیدی:

اول خواستم طبق شنیده های خودم از جلسه ایشان بنویسم که نشد!تا اینکه سایت خودشان مکتوب جلسه را در سایت شان قرار داد،حیف ست کامل نیاورم!شاید بحث شهید شود!مطلب بعد،باید اعتراف کنم که ایشان بی نظیر ست به زعم حقیر،با اینکه منظم نمی روم ولی واقعا اردتمندم و پی گیرشانم. خداوند متعال سلامت بدارشان به عزت!

نکته دیگر که فرمایشی هم حاج آقای خودمان در باب قلب فرمودند که آنهم نغز بود،در توضیح بخشی از حدیث معراج،اینکه برای حیات قلب حتما باید صاحب ولایت ی کاری کند و گرنه از خود آدم کاری بر نمی آد!گاهی دل آدم در مسئله ای گیر می کند هر چه خود می کوشد هیچ ثمری نمی یابد،باید دست به دامان صاحب ولایت ی شود تا تصرف ی کند!!

اینهم بخش عمده فرمایشات حاج آقا مجتبی در شب سوم ایام فاطمیه 91:

...
قلبی که تطهیر نشده باشد بی‌ادب است!

در باب تطهیر، قلبی که تطهیر نشده است بیادب است. ما در باب ادب و تربیت گفتیم که ادب الهی، عبارت از مرزشناسی و مرزداری است. در این باب از روایت هم استفاده کردیم. مرزشناسی و مرزداری به‌طور خلاصه یعنی؛ انسان نیرویش را در راه رضای الهی مصرف کند. مرزشناسی یعنی اوامر الهی و دستورات خدا. مرزداری یعنی به کار بستن اوامر و دستورات الهی، که مصرف نیرو در مرزداری است. خلاصه بحث این است که انسان، اگر نیرویی که در هر بُعدی از ابعاد وجودیاش دارد، در راه رضای خدا مصرف کند، آن بُعد وجودی‌اش را مؤدّب کرده است و اگر در راه غیر رضای الهی مصرف کند آن بُعد وجودیاش بیادب است.
قلب باادب، قلب بی‌ادب
قلب، یک بُعد از ابعاد وجودی انسان است. بحث در این است که کارایی قلب در چیست که انسان از او کار میکشد. اگر کاری را که انسان از قلب کشید، در راه رضای خدا بود، آن قلب میشود باادب. امّا اگر در راه رضای خدا نبود، آن قلب میشود بیادب. من در باب قلب مفصّل بحث کردم و دیگر نمیخواهم بحث کنم.
قلب‌ها ظروف خدا هستند!
قلب یک ظرف است و ادب و بی ادبی این ظرف در ربط با مظروف آن است. ما راجع به قلب روایات متعدّده داریم که همین تعبیر است. علی(علیه‌السلام) میفرماید: «إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ»؛ این دلها ظروف هستند. «فَخَیْرُهَا أَوْعَاه»[3]. در روایتی دیگر از پیغمبر اکرم هست که فرمودند: «قال رسول الله(صلیاللهعلیهوآلهوسلم): ان لله تعالی فی الارض اوانی الا فیها القلوب»؛ در زمین، برای خدا ظرفهایی وجود دارد که عبارت از دلها است. صحبت در این است که این ظرف برای کیست و مظروفش چیست؟
قلب؛ مخزن حبّ الهی، دار حق تعالی، حرم الله و ناموس خدا است!
چون بحث قلب، بحث مفصّلی است من نمیخواهم واردش شوم، فقط اشاره میکنم و رد میشوم. در باب قلب، این ظرف را به اشکال گوناگون تعبیر میکنند. می‌گویند: قلب، مخزنی است که مظروفش حبّ الهی است، «مخزن حبّ الهی». گاهی از این ظرف به «دار حق تعالی» تعببیر میکنند. گاهی به «بیت حق تعالی». در روایت به «حرم حق تعالی» تعبیر میکنند. در روایتی است که؛ «الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیْرَ اللَّهِ»[4]؛ هم ظرف را میگوید و هم مظروف را. استاد ما(رضواناللهتعالیعلیه)، تعبیرشان از قلب این بود که قلب و دل ناموس الهی است.
ادب کردن قلب
کار دل دلبستگی است. میگویند: این ظرف که مظروفش باید حبّ الهی باشد، اگر حبّ غیر خدا در آن جایگزین شود، بیادب است. آنچه که متناسب با آن ظرف بود و باید در آن راه، که مورد رضای الهی بود، مصرف میشد، این بود که حبّ خدا در این ظرف میآمد و جایگزین میشد نه حبّ غیر خدا. لذا این مطلبی که در روایات هست که قلب خود را ادب کن و اینکه میگویند: ادب قلب به تطهیرش است، یعنی پاک کردن قلب از حبّ به غیر خدا. به این میگویند: ادب قلب.
دلی که به غیر خدا تعلّق پیدا کند هرزه و بی‌ادب است!
دلی که هر روز و هر آن، به چیزی غیر خدا تعلّق پیدا کند، قلبی هرزه و بیادب است و این هرزهگری قلب است. دلی که در دل‌بستگی به خدا، راسخ و پابرجا است و غیر حبّ به خدا را در خود راه نمیدهد، این دل و قلب مؤدّب به ادب الهی است.
قلب بی‌ادب، بیمار است!
لذا در معارف ما، در باب سلامت قلب و بیماری قلب، که کدام دل سالم است و کدام دل بیمار، معیار حبّ به خدا است. دلی که به دنیا تعلّق گرفته باشد، یعنی در آن دل، حبّ به دنیا رسوخ کرده باشد و دلبسته به دنیا شده باشد، این قلب مریض است. گفتم: بیادب است، در بیماریاش هم میگویم: این بیادب، بیمار است. بیادبها بیمار هستند.
آن دل که در راه رضای خدا باشد سلامت است
آن دل که نیرویش را در راه رضای الهی مصرف کرده باشد، یعنی این دل، به الله تعالی و اولیای خدا که آن‌ها را هم بهخاطر خدا دوست دارد، تعلّق پیدا کرده باشد، این دل سلامت است.
در قیامت، فقط قلب سالم به درد می‌خورد!
حالا من برای نمونه روایتی را می‌خوانم «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ ، إِلاَّ مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلیمٍ»[5]؛ قیامت، روزی است که نه پول، نه فرزند و نه چیز دیگری، به درد انسان نمیخورد بلکه دل سلامت است که به درد او میخورد.
قلب سالم چه قلبی است؟
روایت از امام صادق(صلواتاللهعلیه) در ذیل همین آیه منقول است که حضرت فرمود: «هُوَ الْقَلْبُ الَّذِی سَلِمَ مِنْ حُبِّ الدُّنْیَا»[6] قلب سلیم آن قلبی است که از حبّ به دنیا سلامت باشد و نگذارد حبّ به دنیا در آن رسوخ کند، این در ربط با ادب قلب که همان تطهیر قلب است.
همه ابعاد وجودی انسان قابل رشد هستند
یک بحث دیگری در همین رابطه هست که در روایات هم مطرح است و آن مسأله رشد دل و قلب است. به این معنا که رشد قلب به چه چیز است. ابعاد وجودی انسان، غیر از بُعد مادّی او که از نظر روند رشد و نکث جدا از بقیّه ابعاد است، همگی قابل رشد هستند. عقل و حتّی نفس هم قابل رشد هستند.
هرچه مظروف بزرگ‌تر، ظرف بزرگ‌تر
رشد قلب به همین است که ما گفتیم. هرچه مظروف بزرگتر، ظرف هم بزرگتر و هرچه مظروف کوچکتر، ظرف هم کوچکتر. چون مظروفِ قلب حب و دوستی است، اگر تعلّق دل به یک چیز محدود باشد، قلب هم محدود میشود. امّا اگر تعلّق دل، به یک چیز نامحدود باشد، رشد قلب هم بی نهایت میشود.
مظروف قلب حب به خدا است
مظروف قلب، حبّ به خدا است. خدا نامحدود است پس حبّ به او هم نامحدود است. یک وقت خط‌کش‌های مادّیّت را وسط نگذارید. بحث شدّت و ضعف است. یعنی شدّت رشد، به شدّت تعلّق به خدا است. این رشد قلب، گاهی در ربط با حالات است و گاهی در ربط با اعمال.
 رشد قلب در ربط با حالات
در روایت هست که «قال الله تعالی لعیسی(علیه‌السلام) أدِّب قلبک بالخشیه»؛ خشیت یک حالت درونی است که بر محور علم و معرفت استوار است. چه بسا آن خوفی که از درک عظمت خدا ناشی می‌شود را خشیت تعبیر میکنند. «أدب قلبک بالخشیة»[7]؛ در ربط با حالات است.
رشد قلب در ربط با اعمال
روایت از امام صادق(علیه‌السلام) است؛ « إِنَّ الْقَلْبَ یَحْیَا وَ یَمُوتُ »؛ قلب زنده میشود و میمیرد. « فَإِذَا حَیَّ »؛ وقتی که زنده بود « فَأَدِّبْهُ بِالتَّطَوُّعِ » آن را با مستحبّات ادب کن. عمل واجب را چه دلت بخواهد و چه نخواهد مجبور هستی انجام دهی. اگر قلب سرحال بود، جایی است که میتوانی قلبت را با عملی ادب کنی که آن را توسعه دهی، یعنی عمل مستحب. « وَ إِذَا مَاتَ فَاقْصُرْهُ عَلَى الْفَرَائِضِ »[8]؛ اگر قلبت مرده است، فقط واجباتت را انجام بده. آن مستحبّی که از روی کسالت است، رشد درونی نمیآورد.
اولیای خدا عاشق عبادت بودند
اولیای خدا هم در ربط با اعمال خودشان همین روش را داشتند. آنها هیچ‌گاه از عبادت‌، زدگی پیدا نمی‌کردند. این است که میبینید آن‌ها عاشق عبادت بودند. از پیغمبر اکرم؛ « قُرَّةُ عَیْنِی فِی الصَّلَاةِ »[9] نماز نور چشم من است. در روایتی از امام باقر(علیه‌السلام) نقل شده است که؛ « کَانَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ ع یُصَلِّی فِی الْیَوْمِ وَ اللَّیْلَةِ أَلْفَ رَکْعَةٍ »[10]؛ این تعبیرات را راجع به امیرالمؤمنین هم داریم. نه اینکه اینها خسته نمی‌شدند، کأنّه نیرو هم میگرفتند. روایت از امام حسن(علیه‌السلام) است که حضرت میگوید شب جمعه بود، دیدم مادرم در محراب ایستاد و مشغول به نماز و عبادت شد و تا صبح مشغول عبادت بود. یا این تعبیراتی که راجع به زهرا(سلاماللهعلیها) است که به قدری به عبادت میایستاد، که پاهای حضرت ورم می‌کرد، احساس نمیکرد.اولیای خدا، رشدی را که برای دل مملو از حبّ به خدا بود را از حالات و اعمال تغذیه میکردند و این اعمال برایشان رشد صعودی داشت.

 
به بهانه شهادت آوینی
ساعت ۸:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢۱  کلمات کلیدی:

یکی از قهرمان های دوران دبیرستان و ابتدای دانشگاه م،سید مرتضی آوینی بود.یادم هست تمام کتاب هایش را نمایشگاه یکجا گرفتم.تقریبا عمده انها را خواندم.واقعا دوست ش دارم،بخشی از نوع نگاه م به انقلاب و هنر و تعریف رابطه میان خودم و امام و رهبری را مدیون اویم. ساختار نهایی تربیت ش را منطبق بر تربیت حاج آقا یافتم،جنس ش واقعا خب بود. اون موقع ها که بیشتر می نوشتم و می خوندم،خیلی متاثر از او بودم،یه جمله ای داشت که مرتب با خودم زمزمه می کردم:

" آرمان خواهی انسان مستلزم صبر بر رنج هاست پس برادر خوبم، برای جانبازی در راه آرمان ها یاد بگیر که در این سیاره رنج صبورترین انسان ها باشی ...."

 البته من کجا و ذکر خیر ایشان کجا! خدا کند کمی هم از درد مندی مرتضی را من هم داشته باشم،اگه این درد نباش ه آدم هیچ گاه حرکت نمی کند.


 
نگاه مبتنی بر محیط دور و بر!!!
ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٢٠  کلمات کلیدی:

یه نکته،همه ش غر زدن،سیاه دیدن،دنبال سیاهی و ضعف فقط گشتن،هر چی می خونی و می شنوی یک سر در حال سیاه دیدن و عیب گفتنن دیگه هیچ جای انصافی برای آدم نمی گذاره!قطعا عکس ش هم صادق ه! خیلی حالت بدی ه،اصلا این حالت رو دوست ندارم،بی انصافی رو می گم،افراط و تفریط رو می گم!!!


 
کمی سیاست!!
ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٩  کلمات کلیدی:

نمی دونم چه خبر شده که حضرت رئیس مجمع اینقدر پر خبر شده اند این روزها!!همین گذری که رد می شوم از کنار تیترهای روزنامه ها عکس شان دیدگان مان را چند مدتی ست روشن می کند،ان شاالله که خیر ست! البته باید از حاج محسن مان هم یه پرس و جویی بکنم،بازهم هرچی باشد جنس ایشان به جنس آقای رئیس نزدیک تر ست!!

مطلبی را خوندم در باب جملات مورد بحث حضرت آقا در خطبه 29 خرداد شان،چند مدتی هم هست با چند نفری از دوستان در این باب مباحثه ای داشتم که کمکی کرد به روشن تر شدن فضای ذهنم،این چند نکته به ذهنم رسید که: اول از هم معیار های خب و بد بودن،درست بودن یا نبودن،پر هزینه بودن یا نبودن این جملات و بفرمایید عملکرد آقا به طور کلی برمی گردد به معیار های سنجش ما! بر می گردد به این که شما خوش آمد دلت می شود مبنا!دیدن فقط و فقط جمعیت معترض به عنوان گروه ذی حق و بی عیب! نکته دوم اینکه اگر آقا یک قدم عقب نشینی می کرد الان در کشورهای همسایه داشتن کنفرانس دوستان ایران را برقرار می کردن!! به همین راحتی! نکته بعد هم این ست که تعارف نداریم آقای رئیس مجمع هر آنچه داشت در طبق اخلاص گذاشت!!!

بگذریم کلا حال نوشتن سیاسی ندارم،می خواستم چند خطی از یگانه هستی دخت رسول بنویسم که نذاشتن!!!

 


 
خود کفاییم
ساعت ٦:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٦  کلمات کلیدی:

دیشب قبل از منبر از حاج آقا پرسیدن که امام زمان الان اینجاست؟!! در هئیت حاضر ست؟؟!! جواب همین سوال شد سخن اول منبر،بعضی از اونهایی که سوال رو  شنیدن یه نگاهی دور و برشون کردن که ببینن حضرت تشریف دارن یا نه؟! عکس العمل شان جالب بود! حاج آقا با یه اطمینانی جواب دادن (نقل به مضمون)" که حاضر تر از همه امام زمان ست!اصلا اینجا بودن ما بخاطر ایشان ست!همه عالم به برکت ایشان می گردد! مشکل از او نیست،ما ها خودکفایم!!! حضرت دنبال دست گیری از ما هستن،ما حتی دست مان را هم دراز نمی کنیم،نمی خواهیم،باور نداریم،هم برای دین مان،دنیای مان،آخرت مان باید دست نیاز بسوی ایشان بلند کنیم و بخواهیم،ایشان قطعا کمک می کند."

 این فهم که سراسر نیازیم و تنها سرچشمه فیض هم حضرت صاحب الزمان علیه السلام می باشد و باید دست به دامان شان شد،نعمت بزرگی ست که خدا کند بدست آوریمش!! 


 
بهارانه
ساعت ٧:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٥  کلمات کلیدی:

سال 90 رفت و سال 91 آمد به همین راحتی! نمی دانم سالی که گذشت به عمرم اضافه شد یا ازش کم شد! برای من که سال سختی بود،شاید ابتدای آن هیچ وقت فکر نمی کردم اینقدر برایم ماجرا داشته باشد، در هر حال تقدیر ها در دست اوست. خدایا بر همه آنچه برم گذشت شکر گذارم و بر خطایم عذر خواه و امیدوار به فضل و رحمت بی انتهایت!

این نسیم بهار حقیقتا جان و دل آدم را زنده می کند، حتی من را مجبور به پیاده روی نیمه شبانه و سحرگاهی کرده!

نمی دانم چرا؟! ولی امسال حسابی به ذهن م افتاده که دلم بیشتر برای خودم بسوزد،شاید هم دلیل ش این احساس خالی بودن دستان م در آستانه دهه چهارم زندگی م باشد!البته شاید!!

اهل سلوک را ابتدای سال، ماه مبارک رمضان باشد، بهار قرآن!!!


 
← صفحه بعد