هوای حرمت
ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٥/۱۳  کلمات کلیدی:

عشق رسوایی محض است که حاشا نشود

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود

شرط اول قدم آن است که مجنون باشیم

هر کسی در به در خانه ی لیلا نشود

دیر اگر راه بیفتیم، به یوسف نرسیم

سرِ بازار که او منتظر ما نشود

لذت عشق به این حسِّ بلا تکلیفی ست

لطف تو شاملم آیا بشود؟ یا نشود؟

من فقط رو به روی گنبد تو خم شده ام

کمرم غیر درِ خانه ی تو تا نشود

هر قَدَر باشد اگر دورِ ضریح تو شلوغ

من ندیدم که بیاید کسی و جا نشود

بین زوّار که باشم کرمت بیشتر است

قطره هیچ است اگر وصل به دریا نشود

مُرده را زنده کُنَد خوابِ نسیم حرمت

کار اعجاز شما با دَمِ عیسا نشود

امن تر از حرمت نیست، همان بهتر که

کودکِ گمشده در صحن تو پیدا نشود

بهتر از این؟! که کسی لحظه ی پابوسیِ تو

نفس آخر خود را بکِشد پا نشود  

دردهایم به تو نزدیک ترم کرده طبیب

حرفم این است که یک وقت مداوا نشود!

من دخیلِ دلِ خود را به تو طوری بستم

که به این راحتی آقا گره اش وا نشود

بارها حاجتی آورده ام و هر بارش

پاسخی آمده از سمت تو، الّا نشود

امتحان کرده ام این را حرمت، دیدم که

هیچ چیزی قسم حضرت زهرا نشود

آخرش بی برو برگرد مرا خواهی کُشت

عاشقی با اگر و شاید و اما نشود

--------------------------------------
محمد رسولی

 
...
ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٤/۱٦  کلمات کلیدی:

"مرحوم آیت الله العظمی گلپایگانی فرمودند: عیادت کسی رفتند که یک بزرگی بود. یک استثنایی اینطور پیش می‌آید. دم مرگش می‌گفت: ظلمی که خدا به من کرده به احدی نکرده است. الله اکبر! چون برای خودش بت دست و پا می‌کرده دنبال یک چیزهایی بوده و به آنها نرسیده است. خوب برای چه دنبال آنها می‌رفتی؟ خدای متعال اصلاً شکسته که نروی. چون خبری نبوده نه اینکه خبری بوده می‌خواسته بگوید نروید. نه خبری نیست."


 
این دولت فخیمه
ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۳/٢٥  کلمات کلیدی:

خدا به ما رحم کرد که این دولت فخیمه با چند دهم درصد رای بیشتر برنده شدن و گرنه معلوم نبود چه بر سرمان می رفت.

این تبخترشان وحشتناک ه...


 
فرایندی بنام پل شدن!!!
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٢/٢٩  کلمات کلیدی:

یک تجربه ایی را مکرر آزموده ام، فرایند پل شدن!

به راحتی رد می شوند و دیگر انگار که صد سالی هست که غریبه ای برایشان، حتی دریغ از یک جواب سلام چه رسد به جویا شدن احوال!

من جرب المجرب حلت به الندامه


 
...
ساعت ۱۱:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٩/٢٥  کلمات کلیدی:

بعد از این همه مدت ننوشتن، آدم بیاد غر بزند و ناله کند،نوبر والله!!! 

ولی واقعا" این روزها هیچ حالم خوب نیست،کاش زودتر تموم شه به عافیت.


 
سر و جانم به فدای تو علی
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٧  کلمات کلیدی:

از باب مشغله ی کاری خیلی وقت هست که نمی نویسم ولی امروز که متن مقاله ی فاجعه بار روزنامه بهار در باب غدیر را خواندم، بی تاب شدم. هزار بار خدا رو شکر کردم که هیچ گاه با دشمنان امیرالمونین هم صف و هم رای نشدم، منتی بود از جانب خدا که بغض اینها را در دلمان نهاد.

متن مقاله با آسمان و ریسمان بافتن و مغلطه ی تمام، قصد دارد زیرآب غدیر را بزند، خسته نباشید دوستان اصلاح طلب، طرفداران حضرت اکبر،مریدان نهضت آزادی و ...

اینقدر متن بی پایه هست که حتی بی سوادی چون من هم، هزار ایراد دیدم در آن و برای هر کدام از دلایل ش ردی داشتم چه برسد به اهل فن ش.

کور خوانده اید دشمنان ولایت، این نور الهی با آب دهان شما فرومایگان خاموش نخواهد شد.


 
جانم حسین
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٧  کلمات کلیدی:

من هم مثل پدرم،

دعا می کنم دعای فرزندم اجابت شود...

و دعای فرزندش ..

و فرزند فرزندش..

و...

آن گاه که می گویند:

بابی انت و امی یا حسین..

 

 

شاهد بیاورم..؟(علی اکبر بقایی)


 
...
ساعت ۱۱:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦  کلمات کلیدی:

سیاسی نوشتن را اصلا" دوست ندارم، علاوه بر اینکه بلدم نیستم. اما روزگار مجبور مان می کند گاهی.

یکی از آشنایان نقل می کرد که حاجی شان، که جزء آدم های شماره یک مالی ایران هست، وقتی در ماشین هست، بیرون از اتاق رسمی کارش، خلاصه وقتی پشت میزش نیست یک جور دیگر است ولی همین که پشت میزش میرود انگار می شود یک آدم دیگر و شروع می کند به امر و نهی و گیر دادن به زیر دستان! خودش هم می گوید فلانی نمی دانم خاصیت این میز و صندلی چیست که تا پشت ش می نشینم،اخلاق م عوض می شود!!!

حالا دوستان به قدرت رسیده ی،51 درصدی، چنان می تازانند که دیدنی ست. یاد تاخت و تاز های گذشتگان شان افتادم، بالاخره دست به دست خواهد شد؛کمی آرام تر بتازید منادیان اعتدال!!!!!


 
گذشت
ساعت ٤:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۳  کلمات کلیدی:

از تو بگذشتم و بگذاشتمت با دگران

رفتم از کوی تو لیکن عقب سرنگران

ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند

هر چه آفاق بجویند کران تا به کران

میروم تا که به صاحبنظری بازرسم

محرم ما نبود دیده کوته نظران

دل چون آینه اهل صفا می شکنند

که ز خود بی خبرند این ز خدا بیخبران

دل من دار که در زلف شکن در شکنت

یادگاریست ز سر حلقه شوریده سران

گل این باغ بجز حسرت و داغم نفزود

لاله رویا تو ببخشای به خونین جگران

ره بیداد گران بخت من آموخت ترا

ورنه دانم تو کجا و ره بیداد گران

سهل باشد همه بگذاشتن و بگذشتن

کاین بود عاقبت کار جهان گذران

شهریارا غم آوارگی و دربدری

شورها در دلم انگیخته چون نوسفران

شهریار


 
...
ساعت ٥:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٧  کلمات کلیدی:

از باب جا به جایی محل شرکت و عدم اتصال کامپیوترها به اینترنت در جای جدید، لب تاب به دوش شدم. داشتم ایمیل هایم را به outlook لب تابم منتقل می کردم، برای خودش قصه ایی شده، تمام خاطرات م شروع کرده شخم خوردن. خاطراتی که هیچ گاه فراموش نشده اند ولی باز که خط به خط شان را  می خوانم،غوغایی در دلم برپا می شود. عجیب حالتی هست. گاهی خنده بر لبم می نشاند و گاهی هم بغض، لحظه ایی اوج حسرت می شوم و آنی هم دل خوش ترین آدم، ولی این حس که همیشه در نهایت سادگی بوده ام اذیتم می کند. کلا" باید کمی تمرین بی معرفتی و بی مرامی کنم، دل سنگ هم کاربردهای بجایی دارد،گاهی.

راست می گویند که آدمی با خاطرات ش زنده است...


 
← صفحه بعد