نور خدا

به مناسبت های مختلف و نوع آدم هایی که سر و کار م باهاشون هست حرفهای نامربوطی نسبت به امام ، آقا و یا دیگر مراجع و بزرگان دین میشنوم،نوعی بغض و کینه ورزی در وجودشان ست،دقیق نمی دانم ریشه اش کجاست،البته حدس هایی می شود زد!!! دل م می گیرد و غصه م می شود.

چند وقتی ست این آیه مدام بر زبان م جاری می شود:یُرِیدُونَ لِیُطْفِؤُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ .  آرام م می کند و خبرم از یک سنت الهی می دهد که گریزی از دشمنی آنها نیست؛ ولی وعده الهی بر نصرت و ظفر مومنین ست و اگر دشمن،دشمنی و توهین و مسخره نکند چه کند!؟ و راه هدایت یعنی راه خرج کردن از خود،از آبرو،از جان و مال و ناموس برای خدا و دین خدا...

هزار بار،بل کم بیشتر این نور خدا را در رخ پیر جماران دیده ام،عجیب بود برایم این همه عظمت الهی که در این مرد خانه کرده بود؛کسی که غرق توحید شود چیزی غیر از این نخواهد شد.

ایام فاطمیه امسال بعد از مدت های مدید توفیق م شد رفتم بیت رهبری،البته هجمه های اطراف و اکناف هم بی تاثیر نبود،با اینکه دیر رسیده بودم و در شلوغی خیابان های اطراف جاگیر شدم اما فضای معنوی مراسم و شخص خود آقا مثل رودی از نور،جان دلم را شست...

بگذریم؛ بیشتر ش را مناسب فضای عمومی مجازی نمی دانم.

 

/ 2 نظر / 7 بازدید
محسن

البت حساب ما با حساب عرفا جداست یا شیخ! چون ما هیچ اتکا به احساسات و وجدانیات درون خودمان نداریم و نتوانیم کرد. چرا که اگر اتکا به آن ها باشد، یک روز نور می بینی و یک روز کراهت و ظلمت! (دیدم که می گم!) لذاست که این ادراکات را مدیدی است از مدار خارج کرده ایم و وقعی بهشان نمی نهیم در تصمیم و تحلیل. گرچه اثر خود را خواهی نخواهی خواهد داشت ولی تا جایی که زور عقلمان برسد، جلویش را می گیریم. ماجرای گلدن وینگ را هم که برایت گفتم!

ع.ش

آقا محسن مطمئنید هیچ اتکا به وجدانیات و احساسات درونتان نمی‌کنید اون خطابه حضرت عالی درباره رسوبات مارکسیستی از قلب سلیم برآمده بود؟ جدا؟ به نظرم آدم اون متن شما رو روزی یک بار بخونه اصلا خودش کارگاهیه برای اینکه بفهمه مکنونات قلبی یه نفر چه چه تاثیراتی که نمب‌ذاره روی نوشته‌اش.