سرانجام کار

چند روز پیش زنگ زده بود که،شنیدم حاج اقا دیگه محبان نمی ره!ته صداش یه خوشحالی خاصی بود از این خبر،البته اشتباه به ش خبر داده بودن،4شب اول را حاج آقا محبان منبر رفته بود و بعدش هم که مستمع بود،بگذریم حاشیه ای بود به عنوان مقدمه!!

دل خوری هم داشت از رفقا که شب عروسی فلانی او را دیده اند و شاید به طعنه دعای عاقبت به خیری کرده اند به هنگام رویت ش! البته که دل خوری ش به جا بود!

هم الان خودم نمی دانم چه برسرم خواهد آمد،بالا و پایین روزگار هم که به قد خودم دیده ام این قدرفهمیده ام که واقع فقط خدا باید رحم کند

ترس م برای خودم بیشترین ترس و نگران کننده ترین دغدغه ست،خاطرم گذشت ماجرای امام خمینی عزیزم را که بارها از زبان حاج آقا شنیده ام که:

همه دور تا دور نشسته بودن و حرف به اینجا رسید که اگر یک دعا مستجاب داشته باشید چه می خواهید،هرکس چیزی خواست و گفت از دیدن امام زمان علیه السلام تا..،نوبت به امام رسید به مانند همیشه آرام و با وقار گفت اگر من یک دعای مستجاب داشته باشم عاقبت به خیری را می خواهم!

به هیچ کس و برای هیچ چیزی تضمینی داده نشده است و هیچ کس مطمئن نباید باشد،البته حرف بسیارست و طاقت کم.

خدا عاقبت همه مان را به خیر کند

/ 0 نظر / 10 بازدید