آنانکه حاک را به نظر کیمیا کنند...

سال گذشته، بعد از پایان ماه مهمانی خدا، قسمتی شد که خدمت آیت الله ناصری رسیدم. با یک ذوق و شوقی دویدم سمت شان؛ اولین دالان داخل حرم مطهر رضوی از ایوان گوهرشاد. چقدر دوست داشتنی و خواستنی است این پیرمرد؛

گفتم: این ماه که تازه تمام شده، همیشه غصه بعدش برایم می آید که چطور حال این ماه را نگه دارم، بیداری سحرش را ادامه دهم؟! با همان نگاه مهربانانه اش پرسید چی کار میکنم؟ گفتم مهندسم و کارمند. جواب داد: "در طول روز چشمانت را حفظ کن، نمازهایت را اول وقت بخوان، روزی صد مرتبه استغفارکن."

وقتی که گفتم حاج آقا دعایم کنید چنان اشکی در چشمانش حلقه زد که از خودم خجالت کشیدم.

یکسال از دستورالعمل شان گذشت و من هنوز...

آنانکه حاک را به نظر کیمیا کنند      بود آیا که گوشه چشمی به ما کنند

/ 0 نظر / 5 بازدید