والله یهدی من یشاء

بحث از اینجا شروع شد که گفتم استخاره کردم و همچین جوابی آمد. گفت تو واقعا" اعتقاد داری؟! جا خوردم اما بروز ندادم. شروع کرد از خودش گفتن که تا 6 سال پیش اهل نماز و روزه بوده، اعتقاد داشت ه، توسل می کرده و امام علی را خیلی دوست داشت ه. هر چند که ظاهرش از ابتدا هم اینجوری بوده. تا اینکه دو تا کتاب رسیده دست ش،مناسبتش را نگفت، بعد از خواندن شان رسیده به این که فقط الان به خدا اعتقاد داره، قصه پیامبر و ... اینها هم تعطیل؛ آدم وجدان و فطرت دارد برای تشخیص خوب و بد، و خلاص. پرسیدم نقلیات کتاب ها چی بود؟ چند تایی ش را گفت، حدس می زدم چه باشد. خراب کردن و دروغ بستن یک آن هست ولی جواب و اصلاح آن، حوصله و زمان می خواهد بهمراه مقدمه. کلی جوابی دادم که عمده ی این نقلیات اشتباه ست، جواب هایی هم داده اند و یک نمونه ش را گفتم. بعدش هم برای یافتن حقیقت بیش از این باید جستجو کرد. نکته جالبی گفت؛ شش سال است که احساس خلائی دارم از باب اینکه اتصال م قطع شده!! ولی این راهم برگشت ناپذیره!!!

از درون خیلی حالم عوض شد، خودم را کنترل کردم که انگار نه انگار، برگشتیم سر موضوع اصلی خودمان. مطمئن بودم که هنوز نور در وجودش هست. در مسیر برگشت غصه ش داشت خفه م می کرد، درد از دست دادن هدایت الهی. مثل ابر بهار تقریبا" تمام مسیر تا خانه شان را اشک می ریختم و ...

تلنگر حسابی هم به خودم خورد. تویی که هیچ کاره ایی و این چنین ناراحت و دل شکسته شدی از همچین ماجرایی، ببین چه بر دل امام عصر علیه السلام می آید از معصیت و گناه ما، از راه به در شدن های مان، آه. کسی که حقیقت هدایت و گمراهی را می داند. 

کتاب ها را دانلود کردم، جواب هایی را هم که داده بودند. حقا" که کار سختی بود که اینهمه دروغ و نقل های ناقص تاریخی را یکی کنار هم استادانه جمع کند، اجرشان محفوظ خدمت حضرت ابلیس! 

اما چه کنم که دل ها دست خداست و اوست که باید بگرداندش به سمت نور...

/ 0 نظر / 14 بازدید