باید نفسی باشد..

نمی دونم چرا ولی چند وقتی ست این ماجرای آقای بهاالدینی به ذهنم می آید،دقیق خاطرم نیست از خود شخص شنیدم یا با یک واسطه، گویا قریب به ده سال بود که بچه دار نمی شدند و تقریبا هم هر کار پزشکی و توسلی را انجام داده بودند. حال شان گاه ناامیدی مطلق و دل شان اعتراضی بود به این تقدیر الهی! در همین احوالات بود که آقای بهالدینی را در صحن رضوی دید،با همه امیدش خدمت آقا رسید و ماجرا را گفت و درخواست التماس دعایی برای حاجت ش. شاید بعد از زیارت بود که دید دل ش جور دیگری شده،یک اطمینان،یک رضایت!دیگر اون حال اعتراض گذشته ش نبود. پرس و جویی از آقا کرد، ظاهرا فرموده بودن:مقدر بی فرزندی ست و نمی شود کاری کرد. فهمیده بود که درد را آقا درمان کرده بود اما نه آنگونه که او می خواست،باید دل ش آرام می شد و این را به دعای آقای بهالدینی هدیه ش دادند!!!

/ 4 نظر / 4 بازدید
مهران

چقدر دلم می خواد دعا کنم و مستجاب بشه. چقدر دلم....

روح اله

سید جون رک و راست بگو مشکلت چیه تا معکوس دعات کنیم. مطمئن باش برآورده می شه آخه ما از روی مقدر هم می پریم با فعل معکوسمان

سعی

الان کسی هست نفسش اینطور حق باشد و باطن دار و آدم های معمولی را هم بپذیرد؟

روح اله

سلام این مطلب رو فکر کنم یه بار تو وب نوشتم که نگاهمون به مسایل عرفانی تا حدی افراطی شده و مبنی رو کردیم اونا.نمونه اش همین مساله رضا و تسلیم و توکل که هر کدومشون یه مرتبه ای دارن. این که مقدر شما بی فرزندی است و دلت آرام می شود شاید هم باشد ولی گفتن اش و نقل کردن اش یه جورایی بی تحرکی و دعانکردن رو تداعی می کنه. من کلی از این خاطره ها شنیدم که همین اقایان عرفای عصر حاضر ما خودشان در سنین ما کلی حاجت برای خودشون از خدا و ائمه طلب کردند و گرفتند.یکی شو خودم از زبون آقا مجتبی شنیدم. گاهی وقت ها خدای نکرده افراط تو این حرف ها ما رو به سمت ادا درآوردن می بره.و اون چیزی که اقای بهجت و بهاالدینی و حق شناس تو سنین پیری به مرتبه اش رسیدن رو به یه جوون عرضه می کنیم که گویی می خواهیم بگیم تو هم مثل اون باش.ظرف طرف هم محدوده و یه مدتی ادا در می آره و بعدش مشکلاتی برای پیش می آد. البته منظورم اصلا و ابدا شخص شما و مطلبی که نوشتید نبود.دلم تنگ شده بود برات و دیدم بابت این مطالب حرف دارم و با هم گپی بزنیم. والعاقبه للمتقین